سالهاست که از دوستیمان می گذرد...
یادت است با تو بودنم را
هر صبح تا به شب
در تب سوزان بحث های داغ سیاسی
که هیچگاه تمامی نداشت؟
گفته بودم تنفرم را
از آن خزعبلات هر روزه!
ولی
همه چیز به حساب اخلاق بود و می ماندم
چون همیشه...
یادت است...؟
یادت است شب های با هم بودنمان
در کافه رستوران های اطراف شهر؟
و استیک های سفارشی و نوشابه های گازدار شیشه ای
که همیشه دوتایی سرو می شد؟
و آن ضیافت های شبانه که تمامی نداشت
تا به صبح؟
به سلامتی چیزی که هیچگاه فاش نشد تا امروز!
آری
همه چیز به حساب اخلاق بود و من بودم
چون همیشه...
پک زدن های طولانی ات که یادت هست
به آن سیگار های نیمه تمام قبل مشروب؟
و نگاه های خیره من
به دودهای خمار و سرفه های بی صدایم
در کنار تو
هر شب و هر لحظه!
آری
همه و همه به حساب اخلاق بود و من...
نه! نگفتم...
نگفتم که بحث های سیاسی ات را دوست می داشتم!
من عاشق بورژوآ گفتن هایت بودم
وقتی که لبانت برایشان غنچه می شد...
و نوشابه هایی که هنگام مکیدن
لب هایت دور شیشه هایش حلقه می زد...
آری نوشیدنی هایم همه به سلامتی آن لبان خجسته بود
هنگامی که از ته سیگارها کام می گرفت!
همه چیز به حساب اخلاق بود.
آری می دانم...
گفته بودی که فتیش اخلاق دارم!!!
|
+| نوشته شده توسط
کاوه در چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
|