بر فراز ذهن

بیرون شو! اینجا هوایی نیست.
بیرون شو!
اینجا فقط آتش است...
در جهنم ذهنم خواهی سوخت.
رحمی نیست! نوری نیست!
اینجا پرستو آشیان ندارد.
اینجا تخمی بارور نخواهد شد...
بیرون شو! اینجا کلاغهایش هم پارس می کنند.
بیرون شو!
اینجا خاکستر نیز خاکستر می شود...
در جهنم پاکی خواهی سوخت.
اینجا سراب ذهن است.
بیرون شو! اینجا تابستانش نیز سرد است.
در جهنم سردش خواهی سوخت...
اینجا فقط مرگ است.
اینجا زمهریر ذهن من است.
بیرون شو! بیرون شو!
فریادهایت اینجا دفن خواهد شد در تابوت خیال.
اشکهایت سرد خواهد شد در تجسم محال.
اینجا را هوایی نیست.
بیرون شو! اینجا فقط آتش است.
در جهنم ذهنم خواهی سوخت...
اینجا فقط آتش است.
در جهنم سردش خواهی سوخت.
در جهنم سردش خواهی سوخت...

 

|+| نوشته شده توسط کاوه در دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۶  |
 
 
بالا