تاثیر پذیری

خب ظاهرا به بازی تاثیرها دعوت شدم٬ ولی حقیقتا چندان آدم تاثیرپذیری نیستم.
البته چرا! شاید بیشترین تاثیر رو از بچه ها می گیرم. کسانی که به نظر من منشا تمام زیباییهای دنیا هستن. بچه ها واقعا الهام بخشن...
یه موسیقی خوب هم تاثیر زیادی تو روحیاتم می ذاره. به ژانر خاصی علاقه ندارم ولی موسیقی مایکل جکسون رو خیلی دوست دارم. برام مهم نیست دیگرون دربارش چی میگن. طبیعتا به رقص هم علاقمندم٬ هرچند سررشته چندانی ازش ندارم! فیلمهای زیادی هم روم تاثیر می ذارن ولی کارگردان مورد علاقم استنلی کوبریک هست. خدا بیامرزتش...
از کتاب خوندن لذت می برم. نویسنده مورد علاقم هم شاید جرج اورول باشه. اونم خدا بیامرزتش.
از خودمم زیاد تاثیر می گیرم! خدا منم بیامرزه...
از چیزایی هم که روم تاثیر منفی می ذارن شاید بشه به آدمهای احمق اشاره کرد که وجودشون هر جا بویی از خوشی هست تبلور بیشتری پیدا می کنه. دروغ و دورویی و تقلب و کسانیکه شخصیت درست و محکمی ندارن بدجوری حالمو بهم می زنن.
از کسانیکه بیشترین تاثیر منفی رو در ماههای اخیر روم داشتن می تونم به چینی ها اشاره کنم که به نظرم علاوه بر کوچیک بودن مغزشون عین یه غده سرطانی هم رشد می کنن. البته هنرهای زیادی هم دارن که نمیشه ازشون چشم پوشی کرد! مثلا در سولفاته کردن محیط اطرافشون نقش بسزایی ایفا می کنن. خودم بارها و بارها قربانی این هنر زیباشون قرار گرفتم که نتیجش سوختن مخاطهای مغزیم٬ فلج شدن عضلات فک و صورت و مسمومیت شدید روحی و روانیم بوده. خدا ازشون نگذره که اینطور جوونای دسته گل مردمو پژمرده و پرپر می کنن...
از دیگر چیزهایی که روم تاثیر بدی می ذارن مرگ و میر و بیماریه. طاقت دیدن این چیزا رو اصلا ندارم!
اما شاید بیشترین تاثیر زندگیم رو تو چند وقت اخیر از یه دوست گرفتم. کسی که مثل بچه ها پاک٬ مثل یه موسیقی دلنشین٬ مثل یه رقص هیجان آور و البته مثل یه نویسنده خوش قلم و گیراست! اونم کسی نیست جز...

ای بابا! من چقدر تاثیر ناپذیر بودم و نمی دونستم...

 

|+| نوشته شده توسط کاوه در چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶  |
 
 
بالا