کمدی جنون

پرده اول (پخش سفر مقام معظم رهبری از تلویزیون):
ایشان پس از یک بازدید عمومی چند ساعته از سطح شهر و شنیدن سخنان مردم همیشه در صحنه و مشتاق در باب وضعیت معیشتیشان (حسب وظیفه شرعی و گذر زمان اضافی موجود) اقدام به ایراد سخنرانیشان نموده و دشمنان اسلام را همچون گذشته مسبب اصلی تمام بدبختیها عنوان می نمایند.
سوال: این چه اسلامیست که شما آنرا می سازید و دشمنان ما را به خاطرش می سپوزند؟
پرده دوم (گپ دوستانه مقام معظم رهبری با تنی چند از جانبازان جنگ تحمیلی و خانواده آنها):
عده ای روی صندلی چرخدار منتظرند تا با محبوب دیرینشان ملاقات کنند. رهبر هم با خوشرویی وارد شده و می بوسندشان بوسیدنی.
اوه! آه!! (صدا از خارج تلویزیون٬ داخل بنده منزل)
توضیح: بوسه های قبلی تماس شانه ها و چرخش لبها در فضای اطراف را شامل می شد. (بوسیدن پیشانی در حالات صمیمانه و خودمانی تر)
بوسه های ورژن جدید اما به شیوه یک دست تکیه گاه زیر چانه و حرکت لبها تا همسایگی یکدیگر بصورت چشم تو چشم با لبخند اضافه اجرا می شود.
تکمله: در سالهای آتی احتمالا شاهد نوازش گونه ها٬ بوسه های پیچ در پیچ و هل دادن زبان به ته حلق شخص ملاقات شونده خواهیم بود. (برای خواهران روی زبان رهبر آستری می کشند تا خدای ناکرده مشکل شرعی پیش نیاید.)
نکته: تکیه کلام به به ایشان دیگر در ملاقاتها شنیده نمی شود.
پرده سوم (کت-واک پدیده هزاره سوم در بین جمعیت پدیده ندیده با غمزه های عاشقانه و لبخندهای خارج کادر / هاله نور بالای سر فراموش نشود):
رئیس جمهور خطاب به مردم عنوان می کنند که مشکل مسکنشان تا دو سال آینده حل و دست مافیای ثروت و قدرت رو خواهد شد.
ترجمه: اگر تا دو سال آینده خانه خریدید که خریدید وگرنه تا آن موقع توالت هم با این پولها نصیبتان نمی شود. مافیای ثروت و قدرت هم من باب مزاح عرض کردم که روحیه تان کمی عوض شود.
ایشان در ادامه اضافه می کنند که مساله تورم جهانیست و نرخ بیکاری در کشور روندی نزولی دارد.
توضیح (۱): رئیس جمهور مسائل را کلان و جهانی ارزیابی می کنند. با نرخ دو رقمی تورم که امری جزئی و خاص ایران است کاری ندارند.
توضیح (۲): در مورد بیکاری بنده خدا راست می گوید. یک عده از بیکارها که خودکشی می کنند و بسادگی از این لیست حذف می شوند. یک عده هم مهاجرت می گیرند و به جمع بیکاران خارج از کشور اضافه می شوند. بخشی هم برای تامین مخارجشان خودفروشی می کنند و بدین ترتیب شاغل می شوند.
توصیه فوری: باقیمانده ها را می توانید داخل آبهای آزاد بریزید تا مشکل بیکاری بکل مرتفع شود. (حیف که دریای خزر را پیشتر حراج کرده بودید. بجنبید تا خلیج فارس را هم از کفتان نربوده اند.)
توصیه استراتژیکی: اگر از آبهای آزاد جنوب استفاده کردید حواستان به بسته نشدن راه تنگه باشد. هنوز شمار بیکاران بسیار است.
پرده چهارم (وظیفه شناسی شهرداری تهران در قبال شهروندان غیر تهرانی):
گفته می شود که شهردار محترم تهران مبالغ ناچیزی در حدود چند میلیارد تومان به عزیزان غیر هموطن کمک مالی کرده اند.
نظر شخصی: دستشان درد نکند. حتما مال پدرشان بوده است دیگر. یادمان باشد ما فقط باید در انتخابات حضور فعال داشته باشیم و باقی کارها به عقل و شعور ما قد نمی دهد.
نظر غیر شخصی: به سیاست کاری نداشته باشید. اقتصاد هم که مال خر است. اگر می خواهید کار داشته باشید.
پرده پنجم (همکاری دوقلوهای نظامی و قضایی بر سر طرح امنیت اجتماعی):
لازم به درج خبر نیست. سردار می گیرد و قاضی در منزل شخصی اش ارشاد می کند. صندلی های دادگاه هم جایشان را به تخت های گسترده دو نفره می دهند.
بیت: کار کار دل است / حرف حرف صفا
(بیت که نیست لامذهب. مستربیت است.)
پرده ششم (صف نانوایی):
یک صف طولانی روبروی نانوایی سنگکی تشکیل شده است. نانهای پر ملات خاشخاشی به قیمت ۱۵۰۰ تومان. آقایی به ناگاه با ماشین آخرین مدل خود در مقابل آن توقف و نانوای محترم بیست عدد نان تنوری دو آتشه را شخصا روانه صندوق عقب ماشین فرد مذکور می کند. عده ای هاج و واج ناظر مصیبت وارده می باشند. کسی دم نمی زند. بالاخره جاهلی می پرسد: "آیا این آقا داخل صف بودند؟" و باز هم کسی دم نمی زند. جاهل با نانوای محترم درگیر می شود. بقیه نظاره می کنند.
توصیه اکید: هیچگاه حرفی نزنید. او جاهل است. نمی فهمد.
پرده هفتم (امام زمان - پشت خط تلفن):
- سلام آقا! جانم به فدایتان. خودتانید؟
- آری فرزندم. سلام بر تو.
- آقا پس چرا ظهور نمی کنید؟ به ستوه آمده ایم. مگر اوضاع ما را نمی بینید؟
- روزی که من امامت را تحویل می گرفتم نگفتند قرار است یک چنین نکبتی را اصلاح کنم. از من هم سنی گذشته است. نه توانش را دارم و نه حوصله اش را.
- ولی مردم منتظرند!
- کان لقهم اجمعین. می خواستند انقلاب نکنند.

 

|+| نوشته شده توسط کاوه در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۷  |
 
 
بالا