تبليغاتX
در خلوتـــگاه - آوارگان تنهایی
 
 آوارگان تنهایی

اندر این ازمنه داستان جفا بسیار است!

واندر آن٬ گوش نیوشا کم و بی مقدار است...

همه بر گرد خود و خود همه بر گرده خویش

آنچه بی جای بمانده ست٬ بماند بر دل ریش.

فکرکم در کشش عشق به او پاره بشد!

دلکم در پی او نفله و بیچاره بشد!!

مر مرا پیشکشی و هدیه چه کار؟

کاپ و جام می و گلدسته چه کار؟؟

خواهی چون تو بزنم کوس انا الحق و خودم فاش کنم؟!

یا که از فرط خوشی نیش نا نا ناش ناش کنم؟!!

فر و پیروزی ات صد بار مبارک بادا...

دشمنانت به هزار بار سگ پیر گادا!!!

بدهم جایزه ترا٬ ار تو مرا کام دهی!

مامن و جای خوش و ساقی سیم ساق دهی!!

ای برادر برو! اینجا دل خوش سیری چند؟

تو که دل داری و دلدار٬ بگو سیخی چند؟؟

هر که بر بام رود٬ داد زند٬ پیش کشند!

استخوانش شکنند و جسدش نیش کشند!!

من و این خلوت و غمبار دلم کافی نیست؟!

برو ای دوست! که اینها دل من شافی نیست...

 

|+| نوشته شده توسط کاوه در یکشنبه 19 اسفند1386  |
 
 
بالا