تبليغاتX
در خلوتـــگاه - گذر از تناقض
 
 گذر از تناقض

سار در شهر جنون مرد

تا که با روح مترسک به هوا خاست

و جادوگر خاموش ندانست

این رقص و شعف پای بر افلاک ندارد

 

در خلوت شب باز نگاه تن تب دار

سیال پی نفسک بیمار روان شد

وآن خاک پر از شهوت و باروت

گویا که دگر راه به آفاق ندارد

 

هر دم خزد از پشت نقاب تلخک منحوس

تا خوش بنماید هوس خوشه خام اش

و صبحی که خرامان شود اش وسوسه عیش دوباره

آخر برود کاین گذر از ناقض عشاق ندارد

 

|+| نوشته شده توسط کاوه در جمعه 23 فروردین1387  |
 
 
بالا